کمک مالی به سایت جامع سربازان اسلام

حضرت موسی مبرقع(ع) ، فرزند امام جواد(ع)

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم

حضرت موسی مبرقع(ع) ، فرزند امام جواد(ع)


امامزاده موسى مبرقع(ع) فرزند امام محمد تقى(ع) و جد سادات رضوى است.


ايشان اولين کسى از سادات رضوى است که در سال ۲۵۶ هـ.ق در قم اقامت گزيده است. بعدها زينب و ام محمد و ميمونه دختران حضرت جواد (علیه السلام)‌ و بعدها بريهه (دختر موسي) به قم آمدند و در قم وفات يافتند و در جنب حضرت معصومه دفن شدند.

جناب موسى مبرقع در ۲۹۶ هـ.ق از دنيا رفت و در مکانى که اکنون مزار اوست دفن شد و در کنارش يکى از فرزندانش به نام شاهزاده احمد فرزند محمد بن موسى که مردى عابد و با سخاوت و کريم بود، مدفون گرديد. دهليز و راهروى بقعه مشحون از آثار هنرى است که از قرن نهم هجرى قمرى باقى مانده است.

امامزاده موسی مبرقع (علیه السلام) در سال 296 هـ (1) از دنیا رحلت نموده و در منزل خویش ـ مزار کنونیش در محله چهل اختران ـ دفن گردیده است. در جوار قبر جناب موسی مبرقع امامزادگانی چون «محمد» و «زینب» دو فرزند بزرگوار موسی مبرقع «ام کلثوم»، «فاطمه»، «بریهه»، «ام سلمه» و «احمد بن محمد بن احمد بن موسی» از نوادگان آن بزرگوار و شاهزاده «زید بن علی» از نوادگان سیدالساجدین (علیه السلام) نیز به خاک سپرده شده اند.

ابوجعفر موسی بن امام محمدالجواد (علیه السلام) در سنه مأتین و ست و خمسون 256 از کوفه به قم آمد و به قم مقام گرفت و از قم به کاشان رفت. چون به کاشان رسید احمد بن عبدالعزیز بن دلف العجلی او را اکرام کرد و ترحیب نمود و خلعت های بسیار و بادگیرهای نیکو و چندین تجمل بدو بخشید و مقرر گردانید که هر سال یک هزار مثقال طلا با یک اسب مسرّج به او بدهد؛ اما ابوالصدیم الحسین بن علی بن آدم ده و یکی دیگر از رؤسای عرب در عقب بیرون آمدن موسی بن امام محمدتقی الجواد (علیه السلام) از قم برسیدند و روسای عرب را بطلب ابی جعفر موسی بن امام جواد (علیه السلام) فرستادند و آن بزرگوار را به قم آوردند و بسیار اعزاز و اکرام کردند و از مال خود از برای او سرای خریدند و همچنین چند سهم از قریه هنبرد و اندریقان و کارجه از برای او از ورثه مزاحم بن علی اشعری خریدند و بلیت هزار درم از برای او قسمت کردند و به او دادند و از دنیا وی متمع و مرفه گردانیدند چنانچه مستغنی شد بعد از آن او را احتیاج نبود که به شهرهای دیگر رود به جهت وجه معاش و به قم املاک خرید و آب و زمین پیدا کرد و متوطن شد. آن بزرگوار تا زمان بلوغش در مدینه طیبه مشرف بود و بعد در کوفه تشریف برد در سنه 256 که سن شریفش حدود چهل سال بود به قم منتقل شد آن بزرگوار در قم مقیم بود و از آنجا جای دیگر نرفت تا آنگاه که او را وفات رسید در شب چهارشنبه روز آخر ماه دی هشت روز از ماه ربیع الآخر مانده سنه مأتین ست و تسعین (296) هجری قمری و او را در سرای که در آن زمان معروف بود ( به خانه محمدبن الحسن بن ابی خالد اشعری ملقب به شنبوله) دفن کردند که الیوم مشهور است به مشهد آن بزرگوار. حسن بن محمد بن حسن قمی که معاصر شیخ صدوق است و عصرش قریب به عصر سیدمحمد اعرج مذکور است و از اهل وطن او است در کتاب قم که مشهور است به تاریخ قم و به جهت کافی الکفات صاحب بن عباد نوشته در نهایت اتقان و احکام، چنین می فرماید بعد از ذکر جمعی از سادات حسینیه که به قم وارد شدند، دیگر از سادات حسینیه از سادات رضائیه از فرزندان امام رضا (علیه السلام) موسی بن محمد بن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) صاحب رضائیه ابوعلی الحسین بن محمد بن نصر بن سالم گوید: اول کسی از سادات رضویه که به قم آمدند از کوفه، ابوجعفر موسی بن محمدبن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) بود و در سنه دویست و پنجاه و شش از کوفه به قم آمده و به قم مقام گرفت و پیوسته برقع به روی فرو می گذاشتی تا آنگاه که عرب قم بدو پیغام فرستادند که تو را از مجاورت و همسایگی ما بیرون باید رفت. پس ابو جعفر موسی بن محمد از قم به کاشان رفت، چون به کاشان رسید، احمد بن عبدالعزیز بن دلف العجلی او را اکرام کرد و ترحیب نمود و خلعت های بسیار و بارگیرهای نیکو و چندین تجمل بدو بخشید و مقرر گردانید که هر سال یک هزار مثقال طلا با یک پس ابوالصدیم الحسین بن علی بن آدم و یکی دیگر از رؤسای عرب در عقب او بیرون آمدند، حال موسی بن محمد بن علی بن موسی الرضا از قم پرسیدند و اهل قم را به سبب بیرون کردن موسی بن محمد بن علی بن موسی الرضا توبیخ کردند. پس روسای عرب را به طلب ابی جعفر موسی بن محمد بفرستادند، تا شفاعت کردند و او را به قم باز آوردند و بسیاری اعزاز و اکرام کردند و از مال خود از برای او سرای بخریدند و همچنین چند سهم از قریه هنبرد و اندریقان و کارچه از برای او از ورثه مزاحم بن علی اشعری بخریدند و بیست هزار درهم از برای او قسمت کردند و بدو دادند. و از غیر ابی علی روایت است که چون عرب قم به ابی جعفر بن موسی بن محمد بن علی بن موسی (علیه السلام) پیغام فرستادند که تو را از همسایگی ما بیرون باید رفت، او برقع از روی برانداخت و ایشان او را بشناختند. پس محمد گفت: همت و اعتقاد ایشان محقق شد و این سرای و سهام و اموال بدو دادند. خواهران او و بعد از او خواهر زینب و ام محمد و میمونه دختران محمد بن علی در طلب او از کوفه به قم آمدند تا این که می گوید: و موسی بن محمد به قم مقیم بود و از آنجا به جای دیگر نرفت تا آن گاه که او را وفات رسید در شب چهارشنبه روز آخر ماه دی هشت روز از ماه ربیع الاخر مانده سنه دویست ونود و شش هجریه و او را در سرایی که معروف بود بدو که الیوم مشهوراست به مشهد او، دفن گردید و در قدیم آن سرا معروف بوده است به محمد بن الحسن بن ابی خالد اشعری ملقب به شیبوله و اول کسی را که بدین سرا دفن کردند موسی بن محمد بن علی بن موسی (علیه السلام) بود.

از اين بزرگوار ميليونها سادات رضوي و رضائي و مرتضوي و تقوي و برقعي و مبرقع و يا بن الرضا شهرت دارند كه منتسب به اين امامزاده عظيم الشأن مي باشند. از نسل پاك اين بزرگوار هزارها نفر عالم و دانشمند و مجتهد و مصنف و نقيب و حاكم و شخصيتهاي بر جسته ديني و دنيوي بيرون آمده كه اگر استقصاء شود كتابها مي توان نوشت.

لذا دانشمندان و مورخين و محققين و محدثين و علماء انساب ترجمه و شرح احوال و كرامات و عظمت آن جناب را كم و بيش نوشته اند و كتاب مستقلي كه بنام آن حضرت تاليف شده از قرار زير مي باشد:

الف: (البدرالمشعشع في الحوال موسي المبرقع) تاليف محدث نورري صاحب كتاب مستدرك.

ب: (اضواء علي حيات موسي المبرقع و ذريته) تاليف فرزند مرحوم حاج سيد علي نقي كشميري.

ج: ( ستاره درخشان آسمان امامت و ولايت ) تاليف سيد مصطفي برقعي... .

تعداد فرزندان امام جواد (علیه السلام): ترديدي نيست در اينكه حضرت جواد (علیه السلام) را پسران و دختراني بوده است؛ اما تعداد آنها مثل اكثر وقايع تاريخي ميان علماء رجال و تاريخ و انساب اختلاف است كه ذيلاً به آن اشاره مي شود. شيخ مفيد در كتاب ارشاد خود عدد اولاد حضرت امام جواد (علیه السلام) مي نويسد: «فرزندان امام محمد تقي جواد الائمه (علیه السلام) پيشواي نهم شيعيان جهان عبارتند از: دو پسر و دو دختر به اسامي: 1ـ حضرت امام علي النقي امام دهم شيعيان 2ـ حضرت موسي مبرقع (علیه السلام) 3ـ فاطمه 4ـ امامه. شيخ اضافه مي كند كه امام جواد (علیه السلام) به غير از اين دو پسر، پسر ديگري نداشته است».

مرحوم اربلي هم در كتاب كشف الغمه في معرفة الائمه هم عقيده است با شيخ مفيد است منتهي ابن شهرآشوب با مفيد در تعداد پسران آن حضرت اتفاق نموده ولي در مورد دختران آن جناب اختلاف دارد و اسامي دختران را چنين اشاره مي نمايد:

1ـ حكيمه 2ـ ام كلثوم 3ـ خديجه.

مرحوم محدث قمي در كتاب منتهي الامال به نقل از سيد فاضل نسابه ضامن بن شد قم حسني مدني در كتاب (تحفة الازهار في نسب ابناء الائمه الاطهار) خود فرموده كه حضرت امام جواد (علیه السلام) را چهار پسر و چهار دختر به اين اسامي مي باشد: 1ـ ابوالحسن امام علي النقي 2ـ ابو احمد موسي مبرقع 3ـ ابو احمد حسين 4ـ ابو موسي عمران 5ـ فاطمه 6ـ خديجه 7ـ ام كلثوم 8ـ حكيمه. اما مؤلف كتاب (الشجرة المباركه) تعداد فرزندان امام جواد (علیه السلام) را هشت نفر كه سه پسر و پنج دختر به اسامي زير مي داند كه عبارتند از: 1ـ ابوالحسين علي النقي امام هادي (علیه السلام) 2ـ حضرت موسي مبرقع 3ـ يحيي 4ـ فاطمه 5ـ حكيمه 6ـ بهجت 7ـ خديجه 8ـ بريهه و اضافه مي كند كه براي يحيي و دختران آن حضرت عقبي ثبت نشده و يا نوعاً عقبي نداشته اند. مرحوم محدث قمي به نقل از تاريخ قم تعداد فرزندان امام را پنج نفر كه دو پسر و سه دختر به اسامي زير قائل شده كه عبارتند از:

1ـ علي العسكري امام هادي 2ـ حضرت موسي مبرقع (علیه السلام) جد سادات رضائيه 3ـ خديجه 4ـ حكيمه 5ـ ام كلثوم. پس بنابر اختلافات فوق هيچ يك از مورخين در مورد موسي مبرقع (علیه السلام) كه فرزند امام جواد (علیه السلام) باشد شك و ترديدي راه نداده و متأسفانه درمورد تاريخ تولد و علت هجرت آن حضرت دقيقاً مطالبي را ثبت ننموده اند.

بحثي در تاريخ تولد و وفات موسي مبرقع (علیه السلام): شكي نيست كه مادر موسي مبرقع (علیه السلام) ام ولد و مطابق گفته ابن شدقم بنام سمانه مغربيه بوده است؛ اما تاريخ تولد آن حضرت صريحا معلوم نيست ولي با قرائن و اماراتي مي توان قوياً اظهار عقيده كرد كه چون حضرت موسي مبرقع (علیه السلام) از برادر بزرگوارش امام علي النقي (علیه السلام) دو سال كوچكتر بوده و ميان علماء هم بر اين مسئله اتفاق نظر است و از طرفي هم به اتفاق جميع علماء رجال و مورخين و محدثين و علماء انساب مبني بر اينكه تولد امام هادي (علیه السلام) در سال 212 هـ.ق بوده لذا مي توان گفت كه ميلاد با سعادت موسي مبرقع در سال 214 هـ.ق در مدينه بوده است. به دليل اينكه مفاد وصيت حضرت امام جواد (علیه السلام) كه شيخ كليني در كتاب كافي با ذكر سند نقل مي نمايد مبني بر اينكه وصي خويش قرار دادم فرزند مهمتر خود علي الهادي (علیه السلام) را نفس خود و خواهرانش و قرار دادم امر موسي (علیه السلام) را پس از بلوغ نيز با خودش و... پس معلوم و تصديق مي گردد كه موسي (علیه السلام) كوچكتر از برادر خود امام هادي (علیه السلام) بوده است. به هر حال موسي (علیه السلام) تا سن سي سالگي در مَوْلد خود (مدينه طيبه) بود تا اينكه به دعوت متوكل خليفه عباسي از مدينه به بغداد هجرت نمود و چون متوكل در سال 247 هـ.ق به قتل رسيد او هم به كوفه نقل مكان كرد كه مؤلف كتاب بدرالمشعشع محدث نوري قائل شده موسي در سنه 256 هـ.ق از كوفه به قم هجرت نموده، ولي مرحوم عباس فيض معتقد است كه موسي بعد از به قتل رسيدن متوكل در بغداد تا پايان عمر در همانجا بسر برده و هجرتش از بغداد به كوفه مظنون و از كوفه به قم يا بلاد نامعلوم مي باشد و دلائلي را هم متذكر شده كه ذكر خواهيم نمود؛ ولي آخرالامر در شب چهارشنبه روز آخر ماه دي، هشت روز از ماه ربيع الاخر مانده سال 296 هـ.ق در سن 82 وفات كرد و او را در سرائي كه هم اكنون مشهد اوست دفن نمودند.

علت نامگذازي ابو احمد موسي (علیه السلام) به مبرقع (علیه السلام): اولاد ائمه (علیه السلام) همه زيبا و نمكين و داراي جمال ظاهري و كمال باطني بودند ولي در ميان آنان بعضي فوق العاده و گوي سبقت را از همگان ربوده و در هر كجا مشار بالبنان و قبله ناظران و مشتاقان بودند مانند حضرت قاسم در بني الحسن و حضرت علي اكبر در فرزندان سيدالشهداء و عبدالله الباهر اولاد زين العابدين (علیه السلام) و جناب موسي مبرقع (علیه السلام) در اولاد حضرت امام محمد التقي جوادالائمه (علیه السلام) به قدري زيبا و طلعتي نوراني و رخساره اي جذاب و سيماي ملكوتي و صورتي دلربا و قيافه اي خوشگل و روئي گشاده و مليح داشت او را تشبيه به يوسف صديق مي نمودند. چون كه اشعه اي از انوار ولايت در صورت وي هويدا بود و به همين جهت وقتي از منزلش بيرون مي آمد و به بازار و كوچه عبور مي كرد قطع طريق مي شد و همه مردم دست از تجارت و كسب برمي داشتند و با صلوات بر روح جدش حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) براي تماشا فرزند گرامي حضرت جواد (علیه السلام) سبقت مي گرفتند و بدين جهت هم همواره در كوچه ها و معابر برقع بر روي خويش مي افكنده تا خود را از چشم انظار زن و مرد تحفظ نمايد و از اين جهت او را مبرقع مي گفتند. چنانچه در احوال فرزندان موسي (علیه السلام) و فرزندزادگان وي هم داراي همين موهبت الهي و جمال خدادادي بوده اند را نگاشته اند و آنان نيز برقع بر روي خويش مي انداختند. «در تاريخ قم مسطور است وقتي روساء عرب قم بحضرت موسي (علیه السلام) كه در ورودش به قم برقع بر صورت خود داشت گفتند، از جوار ما بيرون برو ما راضي نيستيم يك آدم ناشناس نزديك ما باشد، آن حضرت برقع را برداشت تا جمال منير او را ديدند، دانستند كه از خاندان وصي و رسالت و بيت ولايت و امامت است عذرخواهي نموده و دست او را بوسيدند».

هجرت موسي مبرقع از كوفه به قم: اكثر متقدمين و متأخرين و مورخان و محدثان و علماي علم انساب اتفاق دارند بر اينكه موسي مبرقع (علیه السلام) از كوفه به قم هجرت نموده و در همين شهر هم رحلت كرده و در محلي كه هم اكنون (خيابان آذر محله چهل اختران كمي از مشهد شاهزاده حمزه بالاتر) بدو معروف است بخاك سپرده شده است منتهي مرحوم علامه فيض در كتاب (جدي فروزان) و (گنجينه آثار قم) دلائلي را بر عدم هجرت موسي (علیه السلام) نقل نموده كه طرح و نظر نگارنده اين كتاب خواهد بود. اما مرحوم محدث قمي در كتاب منتهي الامال نقل از كتاب تاريخ قم داستان هجرت موسي را چنين مي نويسد: اول كسي كه از سادات رضوي در سال 256 هـ.ق به قم وارد شد موسي بن امام جواد (علیه السلام) بوده كه پيوسته روي خود برقع مي افكند و لهذا او را موسي مبرقع (علیه السلام) گويند و چون وارد شد بزرگان عرب از اهل قم او را از قم بيرون كردند و به كاشان رفت چون بكاشان رسيد احمد بن عبدالعزيز بن دُلَف عِجْلي او را اكرام كرد و خلعتهاي بسيار و مركبها به او بخشيد و مقرر كرد كه هر سال يك هزار مثقال طلا با يك اسب مسرّج به او بدهد لكن روساي عرب از اهل قم پس از آن پشيمان شده به خدمتش شتافتند و از او اعتذار خواسته مكرّماً به قم واردش ساختند وي را گرامي داشتند و حال موسي مبرقع (علیه السلام) در قم نيكو شد تا آنكه از مال خود قريه ها و مزارعي خريد. پس از آن وارد شدن بر او خواهرانش زينب و ام محمد و ميمونه دختران حضرت جواد (علیه السلام) و از پس ايشان بريهه دختر موسي (علیه السلام) آمد و تمام ايشان در قم وفات يافتند و نزد فاطمه (علیها السلام) مدفون شدند. سيد برقعي در كتاب (ستاره درخشان آسمان ولايت) براي علت اخراج موسي (علیه السلام) از قم چنين آورده كه «چون موسي مبرقع (علیه السلام) از نظر علم و ديانت و كياست و عقل و درايت به مرتبه اي بود كه حضرت جواد (علیه السلام) او را متولي موقوفات و صدقات كرد بنابر اين وقتي وارد قم شد بزرگان و روساي عرب خيال كردند كه اگر موسي مبرقع (علیه السلام) در قم بماند برياست آنها لطمه اي وارد مي آيد و ليكن هنگاميكه رفتند و او را از كاشان به قم آوردند از اشتباه خود پوزش طلبيدند و ديدند مطلب عكس آن است كه آنها فكر كرده بودند و حضرت موسي (علیه السلام) به رياست آنها كاري ندارد».





امامزاده موسي مبرقع(ع)  از نظر علماء رجال و محدثين:
جماعتي از علماي شيعه به عدالت و وثاقت و ديانت حضرت موسي مبرقع (علیه السلام) اعتراف و اذعان كرده اند خصوصاً تني چند از راويان حديث كه هيچگاه از ضعفاء و غيرثقه روايت نكرده اند رواياتي از موسي مبرقع (علیه السلام) نقل مي نمايند و اين معني كاشف از آن است كه هر كدام به نوبه خود بر وثاقت موسي مبرقع (علیه السلام) معتقد بوده و روايات او را منشأ اثر دانسته بدان اعتماد مي فرموده اند كه اگر او را موثق و معتمد نمي دانست بطور قطع روايات او را نقل نمي نمودند و بدان ها هم ترتيب اثر نمي دادند چنانچه صاحب كتاب كافي و تهذيب درباره ميراث خنثي روايتي از محمد بن يحيي العطار القمي نقل مي نمايد كه او هم از عبدالله بن جعفر و او هم از حسن بن علي بن كيسان و او هم از موسي بن محمد الجواد (علیه السلام) و او هم از برادر خود امام علي النقي (علیه السلام) روايت كرده است. و همچنين دركتاب بحارالانوار مسطور است در تفسير عياشي در تفسير آيه مباهله از موسي بن محمد بن علي الرضا (علیه السلام) و او هم از برادر خود امام علي النقي روايت كرده است كه اگر خداي تعالي بجاي (فنجعل لعنة الله علي الكاذبين) فرموده بود كه (فنجل لعنه الله عليكم) نصاراي نجران هيچ گاه پيغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را براي مباهله اجابت نمي كردند وگرنه خداي تعالي خود بهتر مي دانست كه پيغمبرش حق رسالت را اداء نموده دروغگو هم نيست.

شيخ مفيد در كتاب اختصاص فرموده است كه موسي مبرقع (علیه السلام) وقتي حضور مقدس امام هادي (علیه السلام) شرفياب شد قبل از اينكه مسائل خود را از آن حضرت بپرسد عرض كرد (جعلت فداك) جانم فدايت لذا از همه اينها بدست مي آيد كه موسي مبرقع (علیه السلام) اولاً: به امام وقت خود احترام مي گذاشته و نسبت بوي تواضع مي نموده است و در باب امامت عقيده محكم و استواري داشته است و ثانياً: هركدام از اين روايات خود برموثق بودن موسيي مبرقع (علیه السلام) دلالت مي كند چرا كه اگر شخص موثق و عادلي نبوده علماء و محدثين از وي نقل روايت نمي نمودند و حديثش را در كتب فقهي مدرك قرار نمي دادند كه حكم فقهي را بر اساس آن فتوا دهند.

علت بدبيني برخي از محدثين نسبت به موسي مبرقع (علیه السلام) و جواب آن: همانطوري كه بيان گرديد درميان علماي انساب و رجال تا امروز احدي منكر هجرت موسي مبرقع (علیه السلام) از كوفه به قم نبوده و بدون استثناء قاطبه متأخرين سكونت و رحلت آن حضرت را در اين شهر مسلم مي دانسته اند؛ اما در عصر صفويه و پيش از آن عده اي از دانشمندان درباره موسي مبرقع (علیه السلام) بدبين بوده و از ذكر حالات او به طور كلي خود داري و در كتب معتبره خود از وي نامي به ميان نمي آوردند.

«علامه مجلسي در كتاب (تحفة الزائر) در طي حالات علي بن جعفر (علیه السلام) از وي نام برده و موسي را مجهول الحال مي داند و چنين مي نويسد: كه مدفون بودن علي بن جعفر (علیه السلام) در قم معلوم نيست و در قم قبور بسيار ديده مي شود كه به اولاد ائمه معصومين نسبت داده مي شوند كه برخي انسابشان با امام نامعلوم و بعضي هم حالاتش مجهول است مانند موسي مبرقع... (الي آخر ما قال) و تا همين اواخر هم علماء قم به علت اينكه موسي در بقعه چهل اختران قم مدفون است، از رفتن به بقعه نامبرده براي زيارت ساير مدفونين درآنجا هم خودداري داشته ديگران را هم از رفتن منع مي فرمودند چنانچه عموم معمرين اين شهرهم به خاطر داشته اين معني را نقل مي نمايند.

در كتاب تاريخ قم تاليف آقاي ميرزا علي اكبر فيض جد مرحوم علامه عباس فيض كه در سال 1309 هـ.ق نگارش يافته است و مختصري از حالات موسي (علیه السلام) را ضبط نموده است مي نويسد كه علماء قم كمتر به زيارت وي مي روند». حال اين بدبيني براي چه توليد گشت و اين عقيده از چيست و در اين زمينه چه كسي مصاب و يا مخطي است بايد به كاوش و تحقيق پرداخت و ما در سطور آينده ثابت خواهيم كرد كه علماء بدون توجه به تالي فاسد خبر مروي بر ذم موسي اقدام نموده اند.

اما موجبات بدبيني علماء و مدرك كليه كسانيكه درباره موسي مبرقع (علیه السلام) طعن زده و قدح نموده اند و وي را به عيب و نقص ياد كرده اند تنها روايتي است كه شيخ مفيد در كتاب ارشاد نقل نموده و ما ترجمه آن روايت را ذيلاً اشاره مي نمائيم و بعد از آن مبري بودن دامن موسي (علیه السلام) را از هر لوث و هر گونه رذيله اي را بحث خواهيم نمود.

مرحوم شيخ مفيد در كتاب ارشاد چنين آورده است: روايت كرد حسين بن حسن الحسيني كه گفت حديث كرد مرا ابوالصيب يعقوب بن ياسر كه گفت: روزي متوكل به درباريان خود پرخاش كرده و گفت واي بر شما من از كار ابن الرضا (علیه السلام) (امام علي النقي) به رنج افتاده ام؛ زيرا هر چه كوشش كردم ساعتي بيايد و با من بنشيند و جامي بزند و با من منادمت كرده غزل سرائي نمايد و مرا بخوانندگي خود مشغول و مشعوف بدارد، خودداري كرده و هر چه حيله به خرج دادم شايد بتوانم راهي براي اين مقصود در نظر بگيرم موفق نشدم و چاره اين كار را بدست نياوردم. يكي از حاضران گفت: اگر نتوانستي به ابن الرضا (علیه السلام) (امام هادي) دست پيدا كني و غرضت را اعمال نمائي اينك برادرش موسي (علیه السلام) آدمي هرزه و شرابخوار و عاشق پيشه و همه جائيست او را به منادمت خود برگزين و او را به اين عنوان شهرت بده و شرابخوري او را بنام ابن الرضا نقل محافل و مجالس قرار بده؛ زيرا مردم ميان او و برادرش تفاوتي نمي گذارند و كسي هم كه او بشناسد يقين مي كند هر دو برادر يكسانند. متوكل دستور داد نامه اي نوشته و موسي را با احترام تمام به دربار بخوانند پس از ورود تمام بني هاشم و سپهسالار و ساير افراد به ملاقات او بروند و زميني در اختيار او واگذارد و عمارتي براي او در آنجا بنيان كرد و شرابخواران و خوانندگان و نوازندگان را در آنجا گرد آورد و جائزه هاي شايسته اي براي او معلوم كرد و منزل خاصي كه خود هم گاهي بتواند به ملاقات او برود آماده ساخت. موسي هنگاميكه وارد شد (حضرت ابوالحسن الامام هادي (علیه السلام)) با او كنار پل (وصيف) كه ملاقاتگاه واردان و مسافران بود ملاقات كرد سلام نموده احترامات لازم را بجا آورده فرمود: متوكل تو را از آن نظر احضار كرده تا پرده احترام ترا بدرد و درميان خاص و عام رسوا سازد، مبادا در حضور او اقرار به شرابخواري نمائي، از خدا بترس و مرتكب گناه و خلاف مشو موسي عرض كرد مي دانم فقط مرا براي منادمت خود خوانده بنابراين چه چاره اي بينديشم. حضرت فرمود: در هر حال احترام خودت را حفظ كن و از خداوند نافرماني مكن و عمل خلافي كه بزيان تو تمام شود انجام مده؛ زيرا غرض اصلي متوكل هتك حرمت تست، موسي از پذيرفتن سخن حضرت ابوالحسن (علیه السلام) امتناع كرد و حضرت هرچه بيشتر بيان خود را براي او متذكر شد و موعظه و پند مي داد نمي پذيرفت و همچنان درمخالفت خود مي كوشيد. حضرت امام هادي (علیه السلام) كه ديد نامبرده دست از اراده ناپسند خود بر نمي دارد و توجهي بالطاف او نمي كند، فرمود اكنون كه گفتار مرا نپذيرفتي بدانكه هيچگاه مجلسي كه در نظر داردي با متوكل در سر يك سفره بنشيني و با او به شراب خوارگي مشغول شوي و نقل و نبيذ بخوريد و غزل بسرائيد براي تو اتفاق نمي افتد. موسي سه سال در دارالخلافه متوكل ماندگار شد و هر روز بامداد بدارالاماره او مي آمد يك روز مي گفتند به كاري مشغول است روز ديگري مي گفتند مست است روز سوم مي گفتند دوا خورده و بيمار است و بالاخره آنچنه حضرت ابوالحسن امام هادي (علیه السلام) اشاره فرموده بود مدت سه سال نتوانست با متوكل ملاقات كند و سر يك سفره بنشيند تا متوكل كشته شد». اين بود متن روايت يعقوب بن ياسر؛ اما دليلي كه علماء و محدثين و مورخين بر رد اين روايت آورده اند ذيلاً اشاره مي شود تا ثابت شود كه اين روايت دروغ و جعل است و يعقوب ياسر از دشمنان اهلبيت (علیهم السلام) بوده؛ چه تهمت ناروائي به موسي مبرقع (علیه السلام) زده و دروغ شاخداري را جعل نموده است:

دليل اول: هيچ يك از علماي رجال يعقوب ياسر را توثيق نكرده اند چون به قدري وي مجهول الحال و بي هويت بوده كه علماء مذكور از بردن نام او در كتابشان خود داري كرده اند بنابراين چگونه سخن چنين مرد مجهول الحال و بي هويتي را قبول كنيم و فرزند بلافصل امام جواد (علیه السلام) را لكه دار نمائيم.

دليل دوم: علامه مجلسي در حاشيه كتاب مراة العقول وقتي روايت او را نقل كرده وي را مجهول الحال و بي هويت معرفي نموده است و چون اكثر محدثين علامه مجلسي را مؤيد من عندالله مي دانند، سخن وي را بر يقعوب ياسر ترجيح مي دهيم.

دليل سوم: قرآن كريم يك قاعده كلي به دست ما داده است كه فرمود: إنْ جَائَكُم فاسِقٌ بِنَبَا فَتَبَيّنُوا يعني اگر فاسقي براي شما خبري آورد سخن او را قبول نكنيد و از او بينه بخواهيد بنابراين يعقوب ياسر كه ساقي ميخانه متوكل عباسي بوده و دائما ظرف شراب در دست داشته و تقديم متوكل مي كرده و خود او هم با متوكل شراب زهر و مار مي كرده چطور روايت او را قبول كنيم و دامن موسي مبرقع (علیه السلام) را از گفتار پوچ و بي اساس اين مرد شقاوت پيشه آلوده سازيم.

دليل چهارم: درمقابل روايت ضعيف يعقوب ياسر يا بهتر بگوئيم روايت مجعول اين راوي فاسق اخبار معتبري در شأن و علو درجات موسي مبرقع (علیه السلام) وارد شده كه با روايت جعلي يعقوب ياسر معارضه دارد، چگونه همه آن روايات معتبر را انكار كنيم و متمسك به يك روايت ضعيف با راوي فاسق شويم و آن همه روايات صحيح كه چند تاي آن را اشاره نموديم رد نمائيم كه اين عمل خلاف سيره علماء رجال مي باشد.

دليل پنجم: اما اينكه چرا علماء روايت مذكور را ذكر نمودند بايد گفت؛

اولاً: خواستند فضائل امام هادي را ثابت كنند چرا كه (الفضل ما شهدت به الاعداء) زيرا در اين روايت آورده شده بود كه متوكل موفق به آوردن خود امام نمي شود؛ لذا اين بغض او بود كه وادار مي كرد حضرت را بد نام نمايد و از طرفي بايد گفت چون قصد ذكر فضائل امام بوده لذا علماء متوجه تالي فاسد اين روايت نشده و عنايتي مبذول نداشتند.

ثانياً: علماي بزرگ شيعه از قبيل مرحوم ثقه الاسلام كليني و مرحوم شيخ مفيد خصوصاً، بيشتر وقت آنها صرف درگيري و مباحثه با مخالفان مي شده تا بتوانند مذهب شيعه را زنده نگاه بدارند از اين رو بود كه وقت جمع بين روايات معارض با يكديگر را نداشتند، تا اينكه نوبت به محدث قمي رسيد و با فراغت بال شروع به جمع آوري اخباري كه معارض هم بود را نمود و برسند و دلالت روايات نظر داد و مي بينيم كه روايت يعقوب ياسر را هم رد مي نمايد.

دليل ششم: بر دروغ بودن روايات يعقوب ياسر اينست كه هيچكدام از مورخان شيعه و سني روايت ديگري از يعقوب ياسر نقل نكردند و تنها اين روايت در كتاب ارشاد آورده شده و اگر سخن يعقوب ياسر درست بود و خود يعقوب هم فردي موثق بود يقيناً مورخان سني آن را در كتبشان نقل نموده و پيراهن عثمان جلوه مي دادند و به رخ علماء شيعه مي كشيدند و مي گفتند كسي كه در دامن امام جواد (علیه السلام) تربيت شده نعوذ بالله شارب الخمر است.

دليل هفتم: اگر آنچه را كه يعقوب ياسر گفته است مورد قبول فرض كنيم چگونه علماي شيعه در باب ميراث خنثي و مطالب ديگري چون فقهي و تقسيري و اعتقادي از وي روايت نقل كردند پس بايد گفت جز اين نيست كه بعدالت و ديانت و وثاقت و جلالت حضرت موسي مبرقع اعتراف دارند و روايت يعقوب ياسر را مجعول و غير مستند تلقي نموده اند.

دليل هشتم: اينكه مرحوم حاجي نوري درباره حضرت موسي مبرقع (علیه السلام) و روايت يعقوب ياسر مي گويد: اولا: حال راوي خبر يعني يعقوب ياسر معلوم نيست و مجهول الحال است؛ بلكه اصلاً در كتب رجالي ذكري از ايشان نيست و يعقوب كه راوي متن خبر است ظاهراً از بستگان خود متوكل باشد و شايد پسر ياسر خادم مامون باشد كه در باب حالات حضرت جواد (علیه السلام) ذكري از او در كتب تاريخ شده است. ثانياً: روايت يعقوب ياسر با روايتي كه در مدح موسي آمده معارض است و آن روايت را مرحوم كليني در كافي نقل كرده كه حاكي از اين است كه امام نهم امام محمد تقي (علیه السلام)، موسي مبرقع (علیه السلام) را متولي موقوفات و صدقات كرد؛ زيرا فرزند گرامي خود را متدين و صالح و عادل و با تقوي و پرهيز كار مي دانست و از طرفي چگونه امام موقوفات ده قريه را كه براي دختران عزب او بوده به دست موسي (علیه السلام) قرار داده و حال آنكه اگر موسي شرابخوار و ظالم و فاسق بود هرگز امام (علیه السلام) چنين مردي را متولي اموال موقوفه قرار نمي داد پس بايد گفت همه اينها دلالت بر وثاقت موسي (علیه السلام) اشعار دارد.

دليل نهم: كراماتي كه از موسي مبرقع (علیه السلام) ظاهر شده دليل بر تقوي و جلالت شان وي دارد؛ اما آن كرامات از قرار زير است:

چون يكي از نويسندگان كه با يكي از سادات برقعي خرده حسابي داشته خواست ريشه وي را فاسد جلوه دهد؛ لذا كتابي نوشت و در آن كتاب هر كجا كه نام جناب موسي مبرقع (علیه السلام) به ميان آمده را انتقاد كرد و نسبت هاي ناروائي به ساحت مقدس موسي مبرقع (علیه السلام) ابراز نمود و در اواخر عمر توبه نمود و دگر بار كتابي نوشته مشتمل بر فضائل و مناقب موسي (علیه السلام) مطالب قبلي خود را رد كرد، مع ذلك بدرد بي درماني گرفتار شد كه همان درد او را به هلاكت رساند لذا معروف است كه مي گويند با آل علي هر كه درافتاد بر افتاد. يكي از نويسندگان دفترچه اي نوشته كه در آن نسبت خمر به جناب موسي مبرقع (علیه السلام) داد اثر وضعي اين عمل اين بود كه ماشين او تصادف كرد و مدتي در بيمارستان خوابيد و اطباء تشخيص دادند كه بايد ميله اي از آهن داخل پاي او بگذارند، روزي يكي از دوستان صميمي او به جناب آقاي سيد مصطفي برقعي بر خورد كرد و گفت: چقدر زود انتقام خود را ديد و اثر وضعي دشمني با اهلبيت (علیهم السلام) گرديد و بايد به او بگويم توبه كند و دست از دشمني با خاندان رسالت بردارد.

مرحوم عباس فيض در كتاب گنجينه آثار قم چنين مي نويسد كه «روايت يعقوب ياسر را نمي توان مستند قرار داد و مجعول بودن آن ثابت است چونكه به اتفاق آراء به استناد يك چنين خبري از راوي مثل يعقوب ياسر مجهول الحال، برجرح و فسق احدي نمي توان حكم كرد چنانكه رواياتي از اين قبيل و قويتر از آن را هم كه در ذم بعضي از روات نقل گرديده است از ناحيه علماي رجال طرح كرده مورد اثر قرار نداده اند. پس به طريق اولي به استناد يك چنين خبري (ضعيف و مجهول الحال بودن راوي آن) بر هتك شرف و حيثيت از شخصيت برجسته و بارزي چون موسي بن امام جواد (علیه السلام) از خاندان امامت نمي توان پرداخت و اينگونه روايات مجوز اسائه ادب نسبت به ساحت مقدس امامزادگاني كه به رعايت از شئون و حقوقشان موظفيم نيز مي گردند و اين نسبتهاي ناروا محملي جز افتراء و تهمت و عنواني جز بهتان و اهانت ندارد و به اتفاق آراء راهي جز طرد آنها را نداريم؛ زيرا به گفته معاندي عليه دشمنش ترتيب اثر نمي توان بخشيد مخصوصاً كه از متن خبر و آب و تابي كه در زمينه تعريف از موسي به كار برده و صفات غير قابل قبول و هضمي را كه در اين نقاشي خصمانه به وي نسبت داده است خصومت او با موسي (علیه السلام) به خوبي كشف مي گردد و از مجموع اخبار و آثار مربوطه چنين مستفاد مي شود كه براي لجن مال كردن اين خاندان اعم از پدر و فرزندانش دستي متكي به حمايت زورمندان در كار بوده است . مضافاً بر اينكه دعوت خليفه از موسي (علیه السلام) به بغداد با آن همه تجليل و استقبال با اين بدرقه سازگار نيست كه موسي (علیه السلام) مدت سه سال همه روزه چند بار درب سراي متوكل برود و به بهانه كار يا مستي يا خوردن دارو و حتي يكبار هم بر ديدار وي توفيق نيابد. بعلاوه حديث (الصالحون لله و الطالحون لي) كه منتسب به نبي اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است ما را به رعايت از شئون اين خاندان بواسطه انتساب با پيغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ملزم اخلاقي مي دارد. مخصوصاً جناب موسي مبرقع (علیه السلام) سر سلسله شاخه اصيل شجره بارز سادات رضوي است كه تا حال ثمره هاي شيريني به جامعه تشيع ارزاني داشته و در ميان آنان هزاران انجم فروزان و اقمار تابان طلوع كرده است كه نام ناميشان زينت‌افزاي صفحات كتب رجال شده است و آن داماني كه مهد پرورش فرزندان با فضيلت و معنويتي چون محمد و احمد و ابو علي محمد بن احمد المبرقع (علیه السلام) باشد نمي توان آلوده خواند. اين بود كلام مرحوم علامه عباس فيض در مورد وثاقت و عدالت موسي مبرقع (علیه السلام) و اينكه ساحت مقدس وي از تمام رذائل و تهمت ها بري مي باشد؛ لذا مي بينيم كه مرحوم حاج ميرزا حسين نوري صاحب كتاب (مستدرك) و كتاب (البدرالمشعشع في احوال الموسي المبرقع) در جواب عده اي از اهل تسنن هندوستان كه براي اذيت كردن شيعيان از نسب آن جناب در آن ديار نوشته سخت برخورد مي نمايد و مي فرمايد: از مضحكات عجيبه بلكه از مصيبتهاي هائله فظيعه كه كاشف از قلت مبالات و بي باكي عوام الناس است در كيش و آئين خود آنكه شنيده شده از جماعتي از ثقات كه جمعي بي خبران از طريقه و مذهب نسبت شرب خمر نعوذبالله به موسي مبرقع دهند و... . وي اضافه مي كند از عجايب روزگار آنكه پس از هزار سال جمعي از اخفاء الهام و سفهاء الاحلام از بلدي كه هزار فرسخ دور از مركز علم و كمال و ارباب دانش و خبره و اطلاع است، چنين جسارت كنند و بخانواده رسالت و ذريه طيبه افتراء ببندند تا اينكه گويد و بر احفاد ايشان طعن زنند و سخريه كنند و رئيس اين سفهاء امر به اين روشني را چنان مشتبه كاري نمايد و غلط اندازي كند كه علماي اعلام هند كثر هم الله تعالي را در زحمت و رنج نوشتن رساله و كتاب اندازد كه بايد گفت اين حرفها دروغ و اين نسبتها بي اصل و اين كلمات ناشايسته بي مأخذ و دليل است و خرابي دين خاتم النبيين (صلی الله علیه و آله و سلم) به اين جا رسيده كه علاوه بر آنكه اجر رسالت آن رسول معظم كه مودت و محبت ذوي القربي بود از ميان رفته دامان ايشان از لوث افتراء و اكاذيب جاهلان و اهل بدع بايد آلوده و ملوث شود الي آخر ما قال». پس ملاحظه گرديد كه تمام مورخين و محدثين و علماء رجال وانساب نسبت به ديانت و وثاقت و جلالت موسي كوچكترين شكي به خود راه نداده و با مخالفان هم همچنان كه مشاهده نموديد با استناد به مدارك و دلائلي متقن مبارزه مي نمايند... .

تعداد فرزندان موسي مبرقع (علیه السلام) و احفاد او: سابقاً گفته شد كه موسي (علیه السلام) جد سادات رضوي و تقوي و نقوي و برقعي و مبرقعي و رضوي و رضائي و تيره هاي مختلف ديگري كه هر يك از آنها انشعاباتي داشته است، مي باشد و از احفاد اين بزرگوار هم اكنون در اغلب شهرها هم وجود دارند و ذكر انساب آنها كتاب جداگانه و مفصلي را لازم دارد؛ اما متأسفانه در تعداد فرزندان موسي مبرقع (علیه السلام) ميان علماء انساب و رجال و مورخين اختلاف به شرح ذيل مي باشد كه عبارتند از:

1ـ در تحفة الازهار قائل به پنج پسر براي آن جناب به اسامي، ابوالقاسم حسين، علي، احمد و محمد و جعفر دانسته است.

2ـ ابواحمد موسي مبرقع را از او ولدي دو پسر بنام احمد و محمد و چهار دختر به اسامي زينب و او محمد، ميمونه و بريهه بوده است. مرحوم فيض در كتاب جدي فروزان گفته است كه عده اي از سادات خود را به عمران بن موسي محمد (علیه السلام) منتسب كرده اند كه در هيچيك از كتب انساب اين اسم ديده نشده شايد عمران يكي از احفاد موسي باشد. علي اي حال چون اكثر علماء داشتن دو پسر محمد و احمد را براي موسي اتفاق دارند ما شمه اي از حالات ايشان را در اينجا خواهيم آورد؛ اما همانطوريكه بيان گرديده ميان اكثر مورخين اتفاق است كه اولين وارد شونده از سادات رضوي و از فرزندان امام جواد (علیه السلام) موسي مبرقع (علیه السلام) بوده ولي جناب مرحوم فيض با دلائلي كه آوردند خواستند، ثابت كننده اولين وارد شونده پسر موسي مبرقع (علیه السلام) بنام محمد بن موسي بوده و در كل، الان در بقعه موسي مبرقع (علیه السلام) و ديگري مرحوم محدث قمي بنا به قول ابو عبدالله احمد بن محمد اعرج بن احمد بن موسي المبرقع است ولي در كتاب ستاره درخشان آسمان ولايت چنين آمده كه احمد بنا به وصيت پدر بزرگوارش از قم به كَرْوَن يكي از قراء اصفهان بوده اقامت گزيد و در آنجا سكونت اختيار كرد تا اينكه از دنيا رفت و اكنون قبرش در قريه كرون مزار شيعيان است و نظر مرحوم فيض چنين است كه مدفون در اين بقعه يكي محمد بن موسي المبرقع (علیه السلام) و ديگري ابوعلي محمد بن احمد بن موسي (علیه السلام) است. امامزاده موسی مبرقع (علیه السلام) حسن بن محمد بن حسن قمی که معاصر شیخ صدوق است و عصرش قریب به عصر سیدمحمد اعرج مذکور است و از اهل وطن او است در کتاب قم که مشهور است به تاریخ قم و به جهت کافی الکفات صاحب بن عباد نوشته در نهایت اتقان و احکام، چنین می فرماید بعد از ذکر جمعی از سادات حسینیه که به قم وارد شدند، دیگر از سادات حسینیه از سادات رضائیه از فرزندان امام رضا (علیه السلام) موسی بن محمد بن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) صاحب رضائیه ابوعلی الحسین بن محمد بن نصر بن سالم گوید: اول کسی از سادات رضویه که به قم آمدند از کوفه، ابوجعفر موسی بن محمدبن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) بود و در سنه دویست و پنجاه و شش از کوفه به قم آمده و به قم مقام گرفت و پیوسته برقع به روی فرو می گذاشتی تا آنگاه که عرب قم بدو پیغام فرستادند که تو را از مجاورت و همسایگی ما بیرون باید رفت. پس ابو جعفر موسی بن محمد از قم به کاشان رفت، چون به کاشان رسید، احمد بن عبدالعزیز بن دلف العجلی او را اکرام کرد و ترحیب نمود و خلعت های بسیار و بارگیرهای نیکو و چندین تجمل بدو بخشید و مقرر گردانید که هر سال یک هزار مثقال طلا با یک پس ابوالصدیم الحسین بن علی بن آدم و یکی دیگر از روسای عرب در عقب او بیرون آمدند، حال موسی بن محمد بن علی بن موسی الرضا از قم پرسیدند و اهل قم را به سبب بیرون کردن موسی بن محمد بن علی بن موسی الرضا توبیخ کردند. پس رؤسای عرب را به طلب ابی جعفر موسی بن محمد بفرستادند، تا شفاعت کردند و او را به قم باز آوردند و بسیاری اعزاز و اکرام کردند و از مال خود از برای او سرای بخریدند و همچنین چند سهم از قریه هنبرد و اندریقان و کارچه از برای او از ورثه مزاحم بن علی اشعری بخریدند و بیست هزار درهم از برای او قسمت کردند و بدو دادند و از غیر ابی علی روایت است که چون عرب قم به ابی جعفر بن موسی بن محمد بن علی بن موسی (علیه السلام) پیغام فرستادند که: تو را از همسایگی ما بیرون باید رفت، او برقع از روی برانداخت و ایشان او را بشناختند. پس محمد گفت: همت و اعتقاد ایشان محقق شد و این سرای و سهام و اموال بدو دادند. خواهران او و بعد از او خواهر زینب و ام محمد و میمونه دختران محمد بن علی در طلب او از کوفه به قم آمدند تا این که می گوید: و موسی بن محمد به قم مقیم بود و از آنجا به جای دیگر نرفت تا آن گاه که او را وفات رسید در شب چهارشنبه روز آخر ماه دی، هشت روز از ماه ربیع الاخر مانده، سنه دویست ونود و شش هجریه و او را در سرایی که معروف بود بدو که الیوم مشهور است به مشهد او، دفن گردید و در قدیم آن سرا معروف بوده است به محمد بن الحسن بن ابی خالد اشعری ملقب به شیبوله و اول کسی را که بدین سرا دفن کردند موسی بن محمد بن علی بن موسی (علیه السلام) بود

پایگاه اطلاع رسانی حوزه نت
موسی مبرقع،حضرت موسی مبرقع،امامزاده موسی مبرقع،امام زاده موسی مبرقع،چهل اختران،چهل اختران موسی مبرقع،فرزند امام جواد،موسی مبرقع فرزند امام جواد،حضرت موسی مبرقع فرزند امام جواد،خدمت به موسی مبرقع،مزار حضرت موسی مبرقع،حرم حضرت موسی مبرقع(ع)
کمک مالی به سایت جامع سربازان اسلام